تبليغاتX
دولت آباد
 
علی دولت آبادی

بي گمان انتخابات در نظام جمهوري اسلامي ايران مظهر اراده ي ملي، مردم سالاري، رعايت حقوق اجتماعي و فردي همه ي ايرانيان بدون توجه به رنگ پوست ، ن‍ژاد،قوم، مذهب و...شمرده مي شود. معمولا قبل و بعد از هر انتخاباتي در كشور به فراخور نوع انتخاب چه ریاست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي، شوراهاي محلي و خبرگان رهبري در زمينه ها و ابعاد مختلف سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي ، مطالب و مباحثي مطرح مي گردد وهمچنين بر لزوم توجه و اثرگذاري راي مردم و التزام حاكميت بخصوص دولت در حفظ و صيانت از آراء مردم به وي‍ژه با تاكيد بر انديشه ي ناب حضرت امام "ميزان راي ملت است"  سعي مي شود اطلاعات جامعي را از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي به سمع و نظر مردم رسانده شود. با توجه به پايان يافتن انتخابات در كشور و فضاي نسبتا آرامي كه در شهرستانها بوجود آمده است فعلا با گذر از مسائل فكري و مباني سياسي ،اقتصادي و فرهنگي انتخابات كشور، مطالبي با ديدگاه جامعه شناختي از رفتار تبليغاتي انتخابات مجلس شوراي اسلامي در شهرستان ممسني پرداخته مي شود:

رخدادهاي تبليغات كانديداهاي مجالس از گذشته تا كنون بخصوص در اسفند 86 (كه بحمدالله به خير هم گذشت!!) از چالش هاي خطر سازي بوده است كه با ابراز تاسف فراوان بعضا كانديداهاي مجالس بويژه اين دوره، با بهره برداري غير اخلاقي و غير اجتماعي از احساسات پاك و نجيب اقوام و طوايف شريف شهرستان ممسني صرفا براي بدست آوردن راي مردم به آن دامن مي زنند تا حدي كه باعث درگيري هاي شديد قومي ، قبيله اي و حتي درون خانواده اي گرديده است. براي باور كردن اين موضوع لازم نيست به آمار و ارقام خاصي رجوع كرد، كافيست گفتگوهاي هواداران ، سخنراني هاي تبليغاتي ، پيام ها و خط و نشان كشيدنهاي عناصر و عوامل وابسته را مورد مداقه قرار داد. يكي ساده لوحانه از عدم همراهي رقيب حذف گرديده طايفه ، گلايه و از ديگري تشكر و تمجيد دارد. يكي رندانه برادر با برادر را رو در رو و راه را بر ديگري مي بندد، يكي هم با ظاهري آرام و دلي بي قرار دل دوست رنجديده خاطري را بدست مي آورد.اين يكي رستم كند شهريار/ آن يكي بكش كند سر ديار. آنطرف تر هم دو نفر بر بالش ايل خوابيده اند تا كه شايد وقتي ديگر!                                                                                        

چه حس غريب و لذيذي است اين انتخابات ممسني! در بعضي از جلسات و نشست هاي تبليغاتي كه مي نشينند بطوري كه جاده و اتوبان و دانشگاه و بيمارستان و... مي سازند و وزير و مديركل و رئيس عوض مي كنند كه گاها" آدم باورش مي شود با راه يافتن نامزد مورد نظرش به مجلس كليد طلايي توسعه و تمدن ممسني در دست او مي افتدوهمه وارد اين بهشت برين مي شوند!!. بگذريم از قول و وعده ها و انتظارات و توقعات وتحقق آنها.  متاسفانه فضاي عارض شده بر طوايف نجيب مناطق رستم،بكش،جاويد،دشمن زياري و ماهور ميلاتي از مرحله هشدار گذشته است و بر همه آحاد مردم ممسني بخصوص روشنفكران، اقشار تحصيلكرده و همه دلسوزاني كه ممسني را در يك پيكر جاندار و پويا حس مي كنند فرض است بدون توجه به تبليغات واهي و نيرنگ هاي افراد نادان،سودجو و فرصت طلب با احترام به همه اقوام و طوايف ممسني با روشنگري درست و مناسب نگذارند روح لطيف مردم خدشه دار شود. البته مردم فرهنگ دوست ممسني به خوبي مي دانند مرزبندي هاي طايفه اي در ممسني اساسا" مرزبندي جغرافيايي است نه قومي و قبيله اي و نه حتی سياسي ، متاسفانه معدود افراد خدانشناس و جاهل بدون در نظر گرفتن اين گونه تبليغات مخرب و ويرانگر صرفا" بخاطر بدست آوردن منافع شخصي و آني خويش اقدام به چنين تحريك هاي قومي و قبيله اي مي كنند.بايد اذعان كنيم كه بعضا" كانديداهايي به تبع همين شيوه غير اخلاقي و خطرساز، آراي هرزه اي را به دست مي آورند كه حرام باد!. بدون شك پرداختن به موضوعات بي اساس و بي ريشه اي همچون طايفه سالاري، قوم گرايي، باند گرايي نشان از عقب ماندگي فرهنگي است و اين معضل اجتماعي علاوه بر ضربه اي كه به پيكره اقتصادي ، فرهنگي واجتماعي شهرستان وارد مي سازد موجب از هم گسيختگي فرهنگ و تمدن ما مي شود و در نهايت باعث افروختن آتش كينه و عداوت در دل مردم مي گردد. بنابراين دل سپردن به آراي قومي و قبيله اي و خرسندي از داشتن نماينده اي از ايل و تبار خود و حصار كشيدن طايفه اي و قومي، زنداني است براي كوته فكران و بزدلان كج انديش. ولذا شرط است براي گريز از اين هجمه قومي ميدان مردم سالاري را كه وسيعتر از ميدان طايفه سالاري است انتخاب كنيم ، ميداني كه مبتني بر ارزشهاي ديني و معنوي و براي پاسداشت از منافع و مصالح ملي همه آحاد جامعه طراحي شده است.

نوشته شده توسط دولت آبادی در جمعه هجدهم مرداد 1387 |
images/20070223/history-iran.jpg 

 

َََََقله كلي يا ليدوما

كدام ماندگار خواهد شد؟

ليدوما: نام چهارمين بناي بزرگ تاريخ دوره هخامنشي است كه در اسفند 1385بوسيله گروهي از كاوشگران ايراني ودانشگاه سيدني استراليا در استان فارس شهرستان ممسني،منطقه فهليان،روستاي سروان جنجان كشف شده است .

به گفته عليرضا عسكري سرپرست هيات كاوش ممسني اين بنا بعد از شوس ،پاسارگارد وتخت جمشيد(پارسه)چهارمين بناي تاريخي دوره هخامنشي است.

اين كاخ با پايه ستونهاي كشف شده به نقش گلهاي هشت پر (لوتوس) وشيارهاي بزرگ نخلي شكل مرينند.وجود چنين بناي با شكوهي بين شوش وتخت جمشيد –

بي نظير است.

قله كلي:اصطلاحي است عاميانه بين مردم منطقه جنجان كه از سالهاي پيش بر سر زبانها جاري مانده است ومنظور قلعه اي  كه ويران ومتروك است.

به دنبال اين كشف بزرگ شايد بعد از كارشناسان حوزه ميراث فرهنگي و علاقه مندان مسائل تاريخ ايران باستان بيشترين خوشحالي ،گپ هاي محفلي وs.m.sهاي رد وبدل شده بين مردم ممسني بوده است.

روشن است   گفتگوها وخوشحاليهاي مردم به پايان خواهد رسيد،اماآيا قله كلي مي ماند يا ققنوس ليدوما بار ديگراز دل خاك بيرون ميآيد وشكوه و عظمت تمدن

ايراني را نشان خواهد داد،موضوع بحث است.

"پيرمرد حدود 80ساله اي گفت: 7يا8ساله بودم كه عده اي خارجي(انگليسي)به همين منطقه آمدند(ليدوما)وسنگهايي پيدا كردند و روي آن را پوشاندند.خانم حدود 47 ساله ديگري گفت: 7يا 8 ساله بودم كه تعدادي خارجي (آمريكايي) به همين محل براي كشف آثار باستاني آمدند كه با من با لباس محلي عكس گرفتند" بين اين دو نقل حدود 40 سال فاصله است.مي ترسم 40 سال آينده 7يا8 ساله ديگري   بگويد خارجياني (استراليايي)آمدند و در اين منطقه كاخي را كشف كردند بنام"ليدوما" و كلي هم در روزنامه ها ، رسانه ملي و وبلاگ ها از آن با افتخار ياد كردند.

از نقل كه بگذريم بنظر ما ليدوما دوباره متولد شد و بر همه آنهايي كه برايراني بودن خود مي بالند و به تاريخ وتمدن ارج مي نهند، وظيفيه ملي و ميهني هست در پاسداشت اين گوهر گرانقدر  وارزشمند دريغ نورزند.

مردم فرهنگ شناس ممسني از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان فارس انتظار عاجل دارند كه ليدوما را در يك پروژه عظيم در اولويت برنامه هاي ملي قرار دهند.

   

 

12/12/85   

نوشته شده توسط دولت آبادی در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 |

حس مشترک

چند سال قبل در برگشت از سفر زیارتی مشهد مقدس به همراه خانواده  ، روی پمپ بنزین یکی از شهرهای استان خراسان توقف نمودم . بطور اتفاقی یکی از افراد محل را دیدم . به محض اینکه متوجه هم شدیم ، همدیگر را در بغل گرفته کلی خوش و بش و احوالپرسی و بعد از آن خداحافظی و بر مرکب خویش نشسته و به سمت دیار حرکت نمودیم . در راه که می دویدیم در دلم خندیدم و گفتم عجب ، این آقا را بارهای بار در محل سکونت می دیدیم  و در کنار هم مثل دو تا غریب رد می شدیم حتی دستی هم به هم تکان نمی دادیم . چه شده که اینجا اینقدر به هم چسپیده ایم .

چند روز پیش هم متاسفانه عزیز یکی از همسایه های قدیمی که حقیر هرگز روی ماه آنرا ندیده بودم به سوی خدا شتافت ، باور کنید با شنیدن خبر فقدان این عزیز کل وجودم به هم ریخت ، آنقدر احساس نزدیکی و تألم کردم که شاید برای فامیل اینچنین نبودم.

از این دست ارتباطات  عاطفی بسیار است . شده که آدم برای از دست رفتن و وداع با یک چهره تلویزیونی ، سینمایی ، ادبی ، تاریخی ، علمی و ... روزها حیران و متاثر باشد.

بررسی ابعاد علمی این وقایع از دیدگاه روانشناختی ، جامعه شناختی و ... از توان حقیر و حوصله این گفتار خارج می باشد. آنچه که به آن اطمینان داریم آنست که در وجود همه آدم ها یه نقطه و حس مشترکی وجود دارد که با شعاع های مختلف ، متفاوت ، متنوع و متشابه با همدیگر نزدیک و یا دور می شوند. شعاع ارتباطی این حس مشترک ، خانوادگی ، دوستانه ، محیطی ، فکری. اندیشه ای ، تحصیلی و ... است که اساس ارتیاطات عاطفی را شکل می دهند.

آن چیزی که اکنون آدمها را آزار می دهد فاصله گرفتن از این احساس ارزشمند است و متاسفانه هر چه عقربه زمان به جلوتر حرکت می کند شعاع این حس مشترک کوتاهتر ،  کم رنگتر ، کم سوتر و ضعیف تر و خلاصه کم اهمیت تر می شود . معادله مجهولی هم نیست که نشود آنرا حل کرد . کافیه که بدونیم کی بودیم ، کی هستیم ، کی می خواهیم باشیم.

نوشته شده توسط دولت آبادی در یکشنبه هشتم بهمن 1385 |

هوالبصیر

نامه ای به یک تنها

                                سلام

راستش از روزی که پای تلفن ، همراه ،نقلیه سریع ؛ زندگی صنعتی وارد عرصه گردیده  . نامه نگاری از یادمان رفته است . و نمی دانیم از کجا شروع کنیم تا چند سال پیش وقتی مردم می خواستند نامه ای به دوستان یا فامیل خود بنویسند اول جویای سلامتی و دوری از ملال و خبرهای تازه محل و در پی آن خبر ارسال پول یا در خواست وجهی ( اگر فامیل بودند ) سئوال جواب و استفاده از کلمات پایانی مثل ارادتمند شما ؛ قربان شما ، کوچک شما ، دوستدار شما و ......... رسم نامه نویسی بود .

اما امروز می خواهم یک نامه متفاوت از گذشته و حال بنویسم به عزیزی تنها که پای در چرخه ای گذاشته که جدا شدن و پیوستن از آن دشوار است .

تنهای من . می خوام یه بار که شده باهات درد دل کنم ؛ نذارم بیشتر از این ناگفته ها در وجودم جاری باشند . می دونم که با من هم عقیده ای و تحمل شنیدنش را داری و اعتراف هم می کنی ؛ اما همه مون یه جوری در کنارش رد می شیم .

شنیده ام که دستت خالیه و خانم بشدت بیمار هستن و به سختی روزگار می گذرانی !

راسه که می گن بر آشیانه کبوتران بازهای سیاه مستانه هله هله می کنند و تو هم حسرت گذشته را می خوری و به یاد خاطرات قدیما نفسی در سینه  می بلعی .

گفته اند که پسر بزرگت یه ماشین صفر خریده و یکی از دختر خانمها هم در دانشگاه قبول شده ؛ راسته که دو تا از پسرهات درس و مشق را ول کرده اند و شما هم اونا را به امان خدا گذاشته ای !

راستش را بگو ؟مواظبی ؛ نصیحت می کنی ؛ دعا می کنی ؛ شکایت می کنی و.... یا نه قصه می نویسی برای فردا .

تنها جان . می دانی که مرگ خاموش کبوتران ماده خبر از چه می دهند !؟ خبر از محنت و درد پنهانی که آهسته آهسته  می سوزاند تار و پود دلها را

می دانی که عروج جمعی پرندگان خونین بال شکسته "چه سری" در راه دارند ؟ امان از آن همه تندیس "تقدیر" الهی

می دانی که چرا ! گلهای شقایق یک به یک پزمرده می گردند ؟ بماند

باری : غرض از ذکر این گفتارناقص  تنها گوشه ای از حدیث مردم امیدواری است که به فردایشان دل بسته اند . هر چند که ندارد مرحمی اما شاید بیاراید خفته ای درویش را و شاید هم بجوید راهی برای فردا.

                                                                               امید به فردایی زلال و روشن

                                                                                                  15/10/85

                                                                                                   

 

نوشته شده توسط دولت آبادی در سه شنبه نوزدهم دی 1385 |

4 کیلومتر تا دولت آباد !!!

روز اولی که وبلاگم را باز کردم نوشتم " من هم آمدم " چند خواننده هم تبریک گفتند وبلاگ را با نام دولت آباد محل تولدم معرفی کردم . وبلاگ نویس ظریفی گفت آقا این دولت آباده یا دولت آباده پاسخ دادم برداشت شما هر چه باشه همونه . چرا که تفاوتی در معنا نداشت ودلیلی نداشت بگویم دولت آباد از توابع شهرستان ممسنی در استان فارس و تا بابامیدان 4 کیلومتر فاصله دارد .

در این مدت نه چندان کوتاه از جغرافیا ی بهمنیاری در قالب شعری از جنس شعر ممسنی – ترسیم زندگی دولت آباد در سالهای نه چندان دور در چند بیت . خلاصه از لیلی و مجنون – داهول – تاملی در نکته ها –ویرکن من گفتیل و.... سعی کردم که با اهالی دولت آباد به قول زنده یاد  حسین پناهی :" برگردیم به کودکی"  اما راستش با بینشی که نسبت به جوانان داشتم استقبال مورد رضایت نبود گرچه که می دانم شاید خودم هم نتوانسته باشم انتظارات خوانندگان را پاسخ بدهم اما با همه اوصاف می خواهم این را بگم که تا دولت آباد 4 کیلومتر فاصله هست . اما چرا این همه غریب ! نمی دانم . اگر می خواهید غربت اونوببینید  یک روز به تنهایی به اونجا سفر کنید . کوچه با شل و پکه ، پشت بام خانه ها را با سگهای بی وفا ، گاراج ها را با گله و رمه ؛ باغها را با بوی بهار نارنج و ... بیاد بیاورید و بعد از برگشتن از " کودکی " زندگی کنونی خودتون را با همه ابعادش با تعمق یک ساعت مرور کنید مسلم است که با حقیر هم عقیده خواهی شد . بله عزیزان 4 کیلومتر فاصله ای نیست که ، اینقدر از همدیگر دور شده ایم ....

ادامه مطالب  ..................... بعهده شماست از طریق ایمیل.

 

نوشته شده توسط دولت آبادی در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 |

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای از ابراهام لینکلن به آموزگاران پسرش

به پسرم یاد بدهید:

او باید بداند که همه ی مردم عادل و همه ی آنها صدیق نیستند اما به پسرم بیاموزید که به ازاء هر شیاد انسانهای درست و صدیق هم وجود دارند به او بگویید در ازاء هر دشمنی دوستی هست .

به او بیاموزید در ازاء هر سیاستمدار خود خواه رهبر با ایمانی هم وجود دارد .

می دانم که وقت می گیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خودش یک دلار کاسبی کند بهتر از این است که جایی روی زمین پنج دلار پیدا کند.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد او را از غبطه خوردن بر حذر دارید .

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاد آور شوید به او بگویید که تعمق کند به پرندگان در حال پرواز در آسمان به گلهای درون باغچه به زنبورهایی که در هوا پرواز می کنند دقیق شود.

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما به تقلب به قبولی نرسد.

به او بگویید که : به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه در جهت خلاف او حرف بزنند .

به پسرم یاد بدهید که همه ی حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند .

ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید.

اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند به او بیاموزید که در اشک ریختن حالتی وجود ندارد .

به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند اما قیمت گذاری برای دل بی معناست .

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود.

 

نوشته شده توسط دولت آبادی در شنبه سیزدهم خرداد 1385 |
 

 شیخ بهایی

شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.
مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال 1030 و یا 1031 هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است. شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
"شیخ بهایی"

نوشته شده توسط دولت آبادی در شنبه دوم اردیبهشت 1385 |
حکمتی از گلستان ...‏
حکیمی را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدایِ عزّوجل آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد. در این چه حکمتست؟
گفت: هر درختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود. و سرو را هیچ ازین نیست و همه وقت خوشست؛ و اینست صفت آزادگان.
برآنچه می گذرد دل منه که دجله بسی

پس از خلیفه بخواهـد گـذشت در بغداد
گرت زدست برآید چو نخـل باش کریم

ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد
 

نوشته شده توسط دولت آبادی در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 |
       ما با تو به عبادت رسیده ایم

 

                                            ******

 

           ما با تو به عبادت رسیده ایم

                                        با چشمهای تو

                                                آهنگ معرفت را شنیده ام.

 

           با چشمهای تو ! و گفتمان تو !

                                    وقتی لب می گشایی .....

                                    هزاران راز نهفته را

                                    و هزاران درد ناگفته را

         از پس کلامت .

                                                     کشف می کنیم.

 

        به صدای تو

                                 که مترجم باورهای من است

 

                                                    عادت کرده ایم .

 

       و در سکوت تنهایت

                              غمنامه ی معرفت را

                                                  با صبر ایوب دیده ایم .

    ما با تو به عبادت رسیده ایم

                              وقت خداحافظی نیست

                                                 وعده بگذار

 

 

                                                  تازه!

 

                                     رکعت اول نماز صیح است.

 

                                                *****

یاداشت خرداد 84 

 

 

نوشته شده توسط دولت آبادی در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 |

نکته ها

 

- فاصله بین شادمانی تا غمگینی را خداحافظی کوتاه تر می کند .

- گریه خوشحالی در وقت وداع با هیچ ادبیاتی قابل تفسیر نیست .

- آنچه از دل بر می آید صادر کردنی نیست اما خریدنی هست.

- آدمهای سطحی نگر با امواج کوچک بالا می آیند و با طوفان نابخردی غرق می شوند.

- عظیم ترین سوگواری سکوت نخبگان است !

- خودکشی دلفین ها زنگ بیداری است !

نوشته شده توسط دولت آبادی در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 |